حرف های من و دخملی
❤❤❤ هو المحبوب ❤❤❤ سلام قشنگ مامان، قربون زبون شیرین و خوشمزت برم من تازگی ها خیلی زبونت شیرین شده، بعضی کلمه ها رو جوری ادا میکنی که قند تو دلم آب میشه، مثلاً دیشب هی پشت سر هم میگفتی : (سیلا هابیدی؟ ) یعنی ( سینا خوابیدی؟) . توجه توجه : سینا اسم کاسکوی بابامحمودِ. دیشب داشتم لباساتو مرتب میکردم، گاهی یه جوراب یا پیراهن و یا شلوار بر میداشتی و میخواستی که تنت کنم، بعد بدو بدو میرفتی پیش بابا مهدی و میگفتی " بابایی، بابایی، اَشَنگه؟ "((قشنگه؟))، بعد برمیگشتی پیش من و سریع در می آوردی. میشستی و شروع میکردی به تا کردن لباسها&nbs...



